ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

228

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ما در آن حال بوديم كه ناگاه مردى وارد شد و به روى هر دوى ما نگاه كرد . تا خوب ما را شناخت . چون رفت من مىدانستم كه او محمد بن حميد طاهرى ( از اتباع و سالاران طاهر ) مىباشد . چون او را ديدم يقين كردم كه امين كشته خواهد شد . نيمه شب در گشوده شد . گروهى عجم ( ايرانيان ) با شمشيرهاى اخته بر ما هجوم آوردند . چون ( امين ) آنها را ديد برخاست و گفت : « انا للّه و انا اليه راجعون » . به خدا جان من در راه خداوند رفت . آيا كسى هست كه مرا يارى كند يا پناه بدهد . آيا كسى از ابناء ( فرزندان ايرانى كه خلافت بنى العباس را مستقر كردند ) هست كه مرا حمايت كند ؟ مهاجمين آمدند تا بر در خانه ( بازداشت گاه ) ايستادند يكى به ديگرى مىگفتند : تو اول پيش برو . يك ديگر پيش مىانداختند . امين يك بالشى گرفت و آن را سپر كرد و گفت : واى بر شما . من پسر عم پيغمبر هستم . من فرزند هارون و برادر مأمون هستم اللّه اللّه خون مرا مريزيد . يكى از آنها پيش آمد و با شمشير بر سر او زد . امين بالش را سپر كرد و خواست شمشير را از دست ضارب بگيرد ضارب فرياد زد مرا كشت مرا كشت . جماعتى رسيدند . يكى از آنها نوك شمشير را به پهلوى او فرو برد . سپس بر او سوار شدند و سرش را بريدند و نزد طاهر بردند . تن بى سر او را گذاشتند و رفتند . سحرگاه تن او را در يك جوال گذاشتند و بردند . سرش را از قفا بريدند . طاهر سر امين را بر يك برج نصب كرد اهالى بغداد براى ديدن سر بريده امين از خانه‌هاى خود بيرون رفتند و آن را ديدند . طاهر هم مىگفت : اين سر محمد مخلوع است . چون او كشته شد سپاهيان بغداد و حتى سپاهيان طاهر بر قتل او پشيمان شدند زيرا از او مال بسيار مىگرفتند . طاهر هم سر بريده امين را با پسر عم خود محمد بن حسين بن مصعب با مژده فتح و ظفر فرستاد ( مؤلف اشتباه كرده زيرا حسين بن مصعب پدر خود طاهر بوده . در اينجا طبرى شرح مفصلى نوشته از جمله سخن طاهريان كه به فارسى بوده و آن عبارت